مقالات مدیریتی
1399/05/14 16:19

عصای موسی (قدرت اراده)

 

 

 

 

 

 

دوستان در این فصل می خواهم در مورد مهمترین عامل موفقیت بشر در تمام طول اعصار گذشته بنویسم. قدرت اراده!

   همه آدمها با هر سطح دانش، سرمایه و توانمندی که دارند، قدرت اراده می تواند نقشی همچون عصا برای موسی را برایشان داشته باشد. وقتی کسی بتواند قدرت اراده ​اش را تقویت کند بدون اغراق نقش خدایی را در زندگی خود پیدا می کند و کن فیکون خواهد کرد. کسانی که اراده قوی داشته باشند رسیدن به هر هدفی برای آنها بسان گفتن کُن و سپس یکون خواهد بود. بشو و سپس می شود. خلق شدن الساعه!

برای رسیدن به این حالت که انتهای قدرت اراده است، باید ناخودآگاه شما باور کند که شما با خودتان شوخی ندارید. باری به هر جهت نیستید. بی هدف نیستید. بی برنامه نیستید. بهانه جو نیستید. ناخودآگاه شما باور می کند هر کاری را که قصد کنید انجام دهید قطعا انجام میدهید.

به عنوان مثال اگر قرار است نماز صبح بیدار شوید حتما بیدار می شوید. اگر قرار است هر هفته دو ساعت ورزش کنید حتما می کنید. بهانه نمی آورید. تنبلی نمیکنید. باید باور درب و داغون و سرکش خود را اهلی کنید. باید همه آن بهانه ها و فراموشی هایی که باعث می شود قولهایتان را فراموش کنید یا پشت گوش بیندازید را از بین ببرید.

بعضی ها همه بدقولی هایشان و بی اراده بودن هایشان را بر گردن دیگران و شرایط زندگی و کشور می اندازند و خودشان را راحت می کنند. عده ای افسردگی را بهانه می آورند و بعضی ها تنبلی و یا برعکس شلوغ بودن خود را بهانه می آورند.  اما زهی خیال باطل که خود را گول می زنید. بد بودن شرایط کشور و ناپایداریهای اقتصادی دلیل بر این نمی شود که اراده شما مختل شود.

یک مثال ساده می زنم. فرض کنید  قرار است سر ساعت خاصی به قرار ملاقاتی برسید. برای آنکه واقعا به آن قرار برسید برنامه ریزی می کنید، ترافیک را در نظر می گیرید و سر ساعت می رسید. اما می توانید ترافیک را بهانه کنید، خریدهای پیش بینی نشده همسرتان را بهانه کنید، خواب صبحگاهی را بهانه کنید و یا بی حالی و تنبلی خود را، برای آنکه سر ساعت نرسید.

نکته پنهان ماجرا اینجاست که قدرت درونی شما در ناخودآکاه، همچون کودکی فرمانبر آرام آرام استخوان بندیش شکل می گیرد و قوی و قوی تر می شود. تا جایی که آنقدر قوی می شود که هیچ مانعی سر راهش نمی تواند قد علم کند. وقتی حرفی از دهنتان بیرون می آید و عینا به آن عمل می کنید، کم کم سیستم درونی شما یاد می گیرد که قدرتی ما فوق بشر داشته باشد.

نفوذ نگاهتان عمیق می شود. موجی در درون شما به رقص در می آید که پر از نفوذ است. نفوذ بر زندگی خود. نفوذ حتی بر دیگران. اراده که قوی شود، وقتی حرف عین عمل و عمل عین حرف شود، شما کم کم به خدای زندگی خود تبدیل می شوید. از چشمان شما هدفتان می بارد. کسی اگر ۵ دقیقه با شما صحبت کند از حرارت درون شما خبر دار می شود. آدمهای کسل و سست عنصر و کسانی که مزاحم شما هستند از تلالو وجود شما فراری می شوند. تاب تحمل شما را نخواهند داشت. صاعقه ای از چشمان شما به وجودشان وارد می شود که ناخودآگاه خودشان را از سر راه شما کنار خواهند کشید.

برعکس کسانی که به قدرت شما احترام می گذارند ناخوداگاه به کمک شما می آیند و راه را برای شما باز می کنند. نیروهایی طبق خواسته شما به کمکتان می آیند که قبلا نبود. دیگران باورتان می کنند. جالب است بدانید برای اینکار نه سواد لازم است نه پول . فقط کافی است اراده خود را تقویت کنید. بشوید عین کلامتان! کلامتان بشود عین شما!  من = کلام من

 

پس با این اوصاف باید مراقب کلامی که می زنید باشید. هر کلامی که می گویید سربازان درونی و  حتی سربازان بیرونی برای گوش به فرمانی به صف می شوند. ذهن خدای گونه شما یاد می گیرد برای هر مشکلی راهی پیدا کند. آنقدر قوی می شود که شما را به اهدافتان می رساند. پس بسم الله! عادت کنید که تمامیت خود را حفظ کنید. اگر برنامه ریزی کرده اید کاری را به انتها برسانید انجامش دهید. آن را به دقیقه ۹۰ موکول نکنید که مجبور شوید عذر و بهانه وقت نداشتن را بیاورید. کاری کنید که ناخودآگاه و  همین طور اطرافیانتان باور کنند، با کسی روبرو شده اند که هر کاری اراده کند انجام میدهد.

 

تنبلی بلای درد آدمها برای کشتن اراده است. هر وقت تنبلی یا بی تفاوتی به قولی که داده اید به سراغتان آمد بدانید که با دست های خودتان اراده را زنده به گور می کنید. انسان بی اراده هم می شود سرباز گوش به فرمان دیگر آدمهای با اراده. این قانون طبیعت است.

 همانطور که گفتم کسانی که روزه می گیرند و نماز می خوانند به خاطر انجام این عبادت ها سر زمان خاص و بدون قضا شدن، اراده بالاتری نسبت به دیگران دارند. این دسته از افراد خیلی راحتتر در مراحل زندگی و شغل خود، بر قول و گفته خود باقی می مانند. عادت کرده اند که طبق یک برنامه با همه سختی هایش کاری که باید را انجام دهند و پشت گوش نیندازند و تنبلی نکنند. من زمانی این نکته را فهمیدم که آدمهای نماز خوان اطرافم (البته آن دسته که بدون ریا نماز می خوانند) به شدت قابل اعتمادتر و منظمتر و قاعده مند تر بودند. همین قانون را برای افراد ورزشکار در نظر بگیرید. کسانی که طبق قاعده ای خاص ورزش می کنند و برنامه خود را ترک نمی کنند. بهانه نمی آوردند که امروز حال ندارم و باشگاه و یا کوهنوردی را نمی روم. این دسته از افراد یک قدم جلوتر هستند.

اراده خود را با همین جزییات کوچک زندگی قوی و قوی تر کنید. برای این کار باید برنامه ریز خوبی برای ساعات خود باشید. یاد میگیرید قول الکی ندهید. حرف روی هوا نزنید. یاد میگیرید هر کاری چقدر زمان می برد و برای آن همانقدر زمان می گذارید. مهم تر از آن یاد می گیرید چه اهدافی بگذارید تا با برنامه ریزی به آن برسید. اگر به مادرتان قول داده اید سر ساعت ۷ به دنبالش بروید، میدانید از محل کار شما تا منزل مادر چقدر وقت لازم است تا برسید. میدانید که که کی باید راه بیفتید. می دانید کارتان را باید کی تمام کنید که راه بیفتید. می دانید که چه کارهایی را باید موکول به آینده کنید. محاسبات ذهنیتان بسیار قوی تر می شود برای اینکه از دستتان در نرود چه کاری را باید انجام دهید تا به آن قولتان جامه عمل بپوشانید.

مثال رفتن به دنبال مادرتان راس ساعت ۷ ، یک تمرین کوچک است برای کسی که می خواهد اراده اش را قوی کند. برای کسی که می خواهد عصای موسی را داشته باشد. انجام دادن تمرین ورزشی راس ساعت ۵ هر روز می شود یک تمرین برای کسی که می خواهد کار آفرین شود. وقتی می گویید تا آخر این هفته این کتاب را تمام می کنم باید بدانی هر روز چند صفحه بخوانی تا کتاب تمام شود. پس هر روز آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود باید آن تعداد صفحه در روز را بخوانی. پس می نشینی و برنامه ریزی میکنی که وقتی به خانه آمدی و کارهای خانه را انجام دادی، از خواب بعد از ظهر می زنی و آن صفحه ها را می خوانی. چند صفحه اضافه هم می خوانی که اگر فردا به هر دلیلی نشد از برنامه عقب نیفتی. عذر و بهانه ممنوع! هیچ بهانه ای قابل قبول نیست.

مثال دیگری می زنم. اگر قرار است سایت مربوط به کسب و کارت را تمام کنی اول از همه برنامه ریزی کن. مثلا به این نتیجه می رسی تا یک ماه آینده می توانی سایت را تمام کنی. کلک کار این است یا مدت زمان یک ماه رو به خودت نگو و یا اگر یک ماه را آوردی سر قول خودت به خودت بمان. باید بنشینی برنامه ریزی کنی که هر روز چقدر برای این سایت وقت بگذاری که سر یک ماه تمام شود. اگر قرار است فروشت را امسال به ۱ میلیارد در سال برسانی باید بنشینی فکر کنی، استراتژی بنویسی، با دوستان و مشاوران در میان بگذاری و قدم به قدم با استراتژی پیش بروی و به هدف سالانه ات برسی.

 بیخیالی و حالا شد شد، نشد نشد، یعنی کشتن اراده ات جلوی چشم باورهایت! در نهایت هم به این نتیجه می رسی که من هیچی نمی شوم!

کشتن اراده یعنی نه خودت خود را قبول داری و نه دیگران تو را باور دارند. پس یا حرف نزن و یا اگر حرفی زدی پای آن با تمام وجود بایست. این است تفاوت تمام آدمهای موفق با دیگران. این بزرگترین راز بشریت است. رازی که یک انسان معمولی را تا مرتبه خدایی بالا می برد. خدایی بودن به چیست؟

خلق آنچه در قدرت اراده وجود دارد را خدایی می گویند. 

چیزی که جهان سوم ما کم دارد. به قول یکی از دوستان اروپایی، ما ایرانی ها خیلی حرف میزنیم. اما دریغ از عمل! براحتی می بافیم. قول می دهیم. چرت و پرت میگوییم برای خوشامدن مخاطب هر حرفی می زنیم. دریغ از آنکه اراده را سر باغچه گذاشته ایم و گوش تا گوش می بریم. عصای موسایی که می توانست دریایی را برای ما بشکافد را خرد می کنیم و دور می اندازیم. قدرت اراده و خدایی شدن با حرف زدن روی باد هوا و باطل گویی هیچ مناسبتی ندارد.

حرفی که از دهان یک انسان با اراده بیرون می آید عین سنگهای گران بها، ارزشمند می شود! بسان در و گوهری است که مخاطب آن را قبل از شما می گیرد و عزیز می دارد. اما حرف های ادم های بی اراده، ریگ بیایان است. بسان باد هواست. می آید و می رود و دلیل خنده و استهزا دیگران است.

انتخاب با شماست که گوهری باشید یا ریگ فروش! مخاطب باهوش است. به سرعت می فهمد که شما متعلق به کدام دسته هستید. روی شما و حرف هایتان قیمت می گذارد و حساب باز میکند.

خاطرم هست یک مدیر که از قضا MBA هم خوانده بود ادعای بسیار هم داشت بعد از چندین بار بدقولی برای تحویل کار، با کلی عذر خواهی گفت فردا حتما کار را به شما تحویل می دهم. به او گفتم فردای واقعی یا از آن فرداها که معلوم نیست کی می آید؟

واقعیت این بود من روی حرف او دیگر نمی توانستم حساب کنم. این آدم از نظر من یک ریگ فروش بود. قطعا نمی خواستم که باز در آینده با او کار کنم.

پس این فرمول را از حفظ کنید. بزرگ تایپ کنید و جلوی چشمتان بگذارید.

 

 ::من مراقب کلامم و قولهایم هستم::

 

همه وسواس های خود را معطوف به این قولها کنید. مجبورید برای عملی کردن قولها، کاملا بر روال زندگی خود را مسلط باشید و آن را کنترل کنید. دیگر هر کاری را انجام نمی دهید. وقت خود را به بطالت در شبکه های اجتماعی نمی گذرانید. مجبور می شوید نزدیک محل کار خود خانه ای را برای زندگی انتخاب کنید که وقت گرانبهای خود را در ترافیک هدر ندهید.

زمان برایتان محور می شود. محوری که نشان میدهد چقدر باید برای هر کاری وقت بگذارید تا کاری را که باید انجام دهید را از دست ندهید.

 می توانید قول ندهید. انتخاب با شماست. اما یاد بگیرید کلامی که صادر شد را برایش احترام و ارزش قائل باشید. سنجیده کلامی را بگویید که بتوانید عملیش کنید.

مادرها، قدرت اراده قوی تری دارند. مجبورند سر زمان خاص بچه شیر بدهند. کهنه عوض کنند. به کودک غذا بدهند. باید برنامه ریزی کنند. موقعیت را سنجش کنند. اگر قرار است بیرون بروند باید بسنجند که کی می روند و کی باید برگردند. نمی توانند به بچه بگویند ببخشید ترافیک بود نتوانستم زودتر بیایم و شیرت را بدهم. بی دلیل نیست که مادرها دعایشان زود برآورده می شود. از بس کلامشان قدرت و انرژی دارد. درست مثل مادرها باید عمل کنید. همه چی را بسنجید تا کاری را که باید در زمان خودش عملیاتی کنید.

اسم مادر آوردم جالب است بدانید مادر من در سن ۵۸ سالگی با همه ترسی که از رانندگی داشت اراده کرد که گواهینامه اش را بگیرد. حتی خواهرم به او گفت که تو نمی توانی. بیکاری در این سن و سال می خواهی سراغ رانندگی بروی؟ اما مادرم گوش هایش کر شده بود. اراده کرده بود و هیچ چیز جلودارش نبود. درست مثل لیزری که قرار است شلیک کند و به هدفش برسد به هیچ چیز جز گواهینامه فکر نمی کرد. کلی وقت گذاشت و تمرین کرد تا بالاخره به هدفش رسید. روزی که گواهینامه اش را گرفت و سوار ماشینش شد و با اعتماد به نفس به درب خانه خواهرم رفت، همه ما در مقابل اراده اش سر تعظیم فرو آوردیم. بی خود نبود که دعاهایش همیشه ی خدا مستجاب می شود.

 

وقتی شما به این قدرت رسیدید که هر کلامی را جز برای عملی کردن آن بیان نکنید یاد گرفته اید که برای رسیدن به مغز کلام خود کاملا تمرکز کنید. اگر می گویید من باید تا آخر امسال تعداد محصولاتم را به ده محصول برسانم روی همین موضوع هم تمرکز می کنید. از این شاخه به آن شاخه نمی پرید. نمی گویید خوب حالا اشکال ندارد که ۱۰ محصول نشد فعلا بگذار آن یکی کاری که می خواهم را شروع کنم شاید سود آن بیشتر باشد. باگ سیستم دقیقا از همین جا شروع می شود. این یعنی شما تمرکز خود را از دست داده اید. این یعنی استراتژی بی استراتژی. این یعنی از این شاخه به آن شاخه پریدن. رادار شما با دست خودتان دارد منحرف می شود و به فنا می رود. نه هدف قبل را که قبلا نشانه گرفته اید را  میتواند بزنید و نه هدف جدید و باد آورده ای که مطمئن هم نیستید که جواب می دهد یا نه.

رادار شما متاسفانه آنقدر قوی نیست که بتواند در آن واحد بیش از یک نشانه بزرگ را هدف بگیرد. چرا؟ چون همانطور که قبلا گفتم ما آدمهای معمولی هستیم. چون ما نخبه نیستیم. چون ما ۲۴ ساعت بیشتر فرصت نداریم. پس بیخود برای خود خیالبافی نکنید که می خواهید هم محصول خودرویی تولید کنید هم لوله فاضلاب تولید کنید و هم در زمینه ساختمان سازی مشاوره بدهید. امکان ندارد موفق شوید. شما زیمنس هم نیستید. یک کار آفرینی هستید که بیست سال هم کار کند باز هم با احتیاط باید زیمنس را الگوی خود قرار بدهد.

 

 

نویسنده: اکرم رمضانی نژاد

 


نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :