دانستنیهای سپیتام
1397/04/17 09:57

دانستنیهای سپیتام تیر 97

 

 

 

 صحبت با شما:

دوستان و همراهان سپیتام سلام
سومین دوره کارگاه آموزشی فیبر نوری در تاریخ 7 و 8 تیرماه با حضور کارآموزان برگزار گردید.
تصاویر و گزارش این دوره از کارگاه را میتوانید در اینجا مشاهده نمایید.
زمان برگزاری دوره های بعدی کارگاه های آموزشی به اطلاع شما عزیزان خواهد رسید. 


 لطفا ما را به دیگران معرفی کنید!

مقاله منتخب این ماه:

اندازه گیری تلفات فیبر و تخمین فاصله

معرفی محصول:

مقاله مدیریتی: 

قحطی عشق در این سرزمین

متاسفانه در این خرداد ماهی که گذشت، پدری که به من شجاعت، انصاف و تفکر کردن را یاد داد به بدترین نحو از دست دادم. از همه کسانی که آمدند و اظهار همدردی کردند و  حتی با یک پیام خود سعی در آرام کردن من و خانواده ام را داشتند از صمیم قلب تشکر می کنم.

در این مدت من و خانواده ام در شوکی بزرگ فرو رفته ایم. همه می گویند که مرگ حق است و قسمت پدر ۶۳ ساله تو هم این بوده و سرنوشتش فلان. اما من فقط یک سوال دارم. چرا در این روزگاری که علم به شدت در حال پیشرفت است و همه دنیا مسئولیت اعمال خویش را می پذیرند فقط ما ایرانی ها باید همه اتفاقات را گردن قضا و قدر و قسمت بیندازیم؟ چرا باید گناهانمان را قصور مان را بی مسئولیتی مان را به راحتی از سر باز کنیم؟

پدر من تصادف کرد. یک راننده پراید که با سرعت می راند از عقب به پدرم که سوار موتور بود می زند. طبق گزارش پلیس راننده پراید ۱۰۰ درصد مقصر بوده چون با سرعت از پشت به موتور برخورد کرده. بگذریم...

آمبولانس می آید. پدرم را سوار می کند و به خیال اینکه و فقط به خیال اینکه حال پدرم خیلی هم بد نیست به جای آنکه پدرم را به اولین مرکز درمانی یعنی بیمارستان تریتا که ۵ دقیقه با محل تصادف فاصله داشته برساند پدر مرا به وسط شهر وسط آنهمه ترافیک به یک بیمارستان دولتی بی مسئولیت شلوغ و بی در و پیکر به نام رسول اکرم می رساند. نزدیک ۱ ساعت در راه هستند. بدتر از همه اینکه راننده حتی آژیر آمبولانس را روشن نمی کند! چون تصور می کرده حال پدر من خوب است و نیازی نیست.

در بیمارستان پدر من را هشیار تحویل می دهند. بدون اینکه گزارش دهند نحوه تصادف چگونه بوده چون فکر می کردند حال پدر من آنقدرها هم بد نیست.

پرستارها و دانشجوهای  پزشکی بی تجربه  بالای سر پدرم می آیند و سر در گم حتی نمی دانند پدر من چه مشکلی دارد و کی و چگونه تصادف کرده! نه پزشک یا جراح داخلی وجود دارد و نه هیچ گزارشی از نحوه تصادف! بر اساس سعی و خطا سعی می کنند فشار و ضربان را به حالت عادی برگردانند دریغ از آنکه پدر من خون زیادی از سرش رفته است و همان اول نیاز به خون دارد. پدرم از شدت درد هم در ناحیه سر و هم شکستگی پا و از دست رفتن خون زیاد افت فشار شدید پیدا می کند و نیمه بی هوش می شود. بعد از دو ساعت استرس شدید و در عین بهت و ناباوری، جنازه پدرم را با تمام سعی و خطاهایی که کرده یا نکرده اند، تحویل ما می دهند.

کمی فکر کنید. فقط کمی به این زنجیره اتفاقات فکر کنید. بی مسئولیتی، به تعهدی، بی وجدانی، بی برنامه گی در تک تک ثانیه های این حادثه تلخ موج می زند. پراید سواری که با اسباب بازی اش جان مردم را به بازی می گیرد، راننده آمبولانسی که بر اساس حس خودش تصمیم میگیرد به بیمارستان دولتی دورتری برود و حتی آژیر را روشن نمیکند و زمان حیاتی را تلف می کند و آن کادر پزشکی بی تعهد در آن بیمارستان دولتی که هیچ سیستم مشخصی برای بخش اورژانس خود ندارد.

 واقعا چرا؟

این سوالی است که مغز مرا دائم می خورد. چرا در دنیایی که به سرعت رو به پیشرفت است ما روز به روز بی تعهد تر می شویم؟ چرا نباید تک تک ما آدمها به کاری که داریم عشق بورزیم. اگر راننده آمبولانس به کارش عشق می ورزید اگر کمی سیستمی تر عمل می کرد قطعا با دقت بیشتری پدرم را معاینه می کرد یک گزارش تهیه کرده و کتبا و بدون هیچ ریسکی تحویل اولین و نزدیکترین مرکز درمانی میداد. اگر پرسنل بیمارستانی به کارشان عشق می ورزیدند در اولین لحظات حیاتی که پدرم را تحویل می گرفتند  پزشکی بالای سرش می آمد دردش را کاهش داده و خون تزریق می کردند به این راحتی جان یک انسان از دست نمی رفت.

چرا به ما یاد ندادند که کاری که انجام میدهیم را با عشق انجام دهیم. چرا پزشکان ما به جای تمرکز بر طبابت و تخصصشان باید ساختمان سازی کنند؟ چرا آنقدر غرق در مادیات شده ایم که یادمان رفته اول باید کارمان را و مسئولیتی که داریم را درست انجام بدهیم.

دردی که من و خانواده ام می کشیم فقط مختص ما نیست. تک تک شمایی که این سطور را می خوانی باید بترسید و تفکر کنید. باید بدانید در کشوری زندگی می کنیم که وجدان کاری بخصوص در میان کادر درمانی و پزشکی رو به موت است.

این حادثه هر روز و هر لحظه ممکن است برای عزیز هر کسی اتفاق بیفتد. اینهمه پرونده پزشکی که در دادسرا ها و دادگاه ها خاک می خورد و به هیچ جایی هم نمیرسد نشان از رایج بودن این بی تعهدی هاست. مشکل ریشه دار تر از این است که با یک شکایت بتوان آن را حل کرد.

مشکل در فرهنگ بیمار ماست که روز به روز بدتر هم می شود. مشکل در این است در کودکی یاد نداده اند که شغلی را انتخاب کن که اگر همه زندگی ات را صرف آن کردی خسته نشوی.

مشکل در این است که یاد نداده اند کاری هرچند کوچک و پیش پا افتاده را انجام میدهی با همه وجودت انجام بده با همه دقت و درستی و تمرکزی که در خود سراغ داری.

مشکل این است هنوز یاد نگرفته ایم سیستمی فکر کنیم و سیستمی عمل کنیم. از روی تنبلی عادت کرده ایم حسی تصمیم بگیریم.

مشکل در این است که هدف فقط کسب مادیات شده و معنویت و وجدان روز به روز کمرنگتر می شود.

به خودمان بیاییم. سهم ما ایرانی ها این نیست که در این جهنمی که برای خود ساخته ایم از بین برویم.

تک تک ما از آن پزشک گرفته تا مهندسین و کارمندان دولت،کارگران، کشاورزان و مغازه داران و رانندگان و همه و همه نسبت به نقشی که در جامعه داریم مسئولیم.

لطفا در همین لحظه، همین الان به شغلی که دارید دوباره فکر کنید. اگر به کاری که انجام می دهید و شغلی که دارید علاقه ای ندارید و فقط برای حقوق و مادیات و به اجبار آن را انجام میدهید قطعا بزرگترین خیانت را اول به خود و بعد به دیگران می کنید.

اگر هدفمان چیزی جز عشق به مردم و شغلی که داریم باشد قطعا یک خائن و یا یک قاتلیم و خودمان هم خبر نداریم.

یکی از مهمترین دلایل پیشرفت جوامع غربی این است که خیلی بهتر از ما زندگی کردن را یاد گرفته اند و به کودکانشان یاد داده اند که اول به خود و بعد به هم نوع خود عشق بورزند. آنها یاد گرفته اند که باید در خود پتانسیل منحصر به فردی را پیدا کنند تا بتوانند آن را خالصانه به دیگران تقدیم کنند. قطعا اگر اینگونه باشد مادیات هم به همراهش خواهد آمد. پزشک شدن و مهندس شدن آرزو و آمال کودکان آنها نیست. چه بسا از نظر آنها یک کشاورز خوش فکر، یک خیاط هنرمند ، یک نجار خوش ذوق، یک معلم خلاق یا حتی یک راننده تاکسی مهربان شدن ارزش بیشتری از یک پزشک بی مسئولیت خواهد داشت.

متاسفانه پدر من فوت کرد. پدر، مادر و فرزند خیلی ها هم بر اثر بی مبالاتی های مردم همین سرزمین فوت کرده و فوت خواهند کرد. بزرگترین ضربه را نه از دولت و نه از حکومت و نه از دشمن خارجی نه از استکبار جهانی که از خودمان می خوریم و خواهیم خورد اگر عوض نشویم. اگر یاد نگیریم که نعمت زندگی که به ما داده شده برای این است که به انتهای شکوفایی وجودی خودمان برسیم نه آنکه صرفا گله وار کاری که دیگران می کنند را انجام دهیم.

نویسنده: اکرم رمضانی نژاد

۲۵ خرداد ۹۷

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :