دانستنیهای سپیتام
1394/10/13 09:55

دانستنیهای سپیتام مرداد 93

 

یاران و همراهان گرامی سلام

با امید به قبولی طاعات و عبادات شما و تبریک عید سعید فطر .

آیا شما هم در مواجهه به با مشتریان خود کاسه صبرتان لبریز شده است؟ اصولا در این مواقع چه کاری انجام میدهید؟
چندی پیش یکی از دوستان که مدیر فنی بسیار قابل و در عین حال بسیار صبور در یک شرکت  مهندسی طراح تجهیزات الکترونیکی است صحبت میکردم در حالی که بسیار پریشان و دپرس بود ماجرای خود را اینگونه تعریف کرد :


بعد از چند سال تلاش بسیار و کار شبانه روزی ناشی از عشق به طراحی و تولید، توانستیم محصول مورد نیاز یکی از سازمانهای دولتی را طراحی و به تولید برسانیم. محصولی که از نظر کیفیت قابل رقابت با محصولات برندهای اروپایی باشد و بتواند در مناقصات گوی سبقت را از حریفان خارجی برباید . 
بعد از انجام انواع و اقسام تست ها و دریافت گواهینامه های تست و استانداردهای سخت  اروپایی که خود 6 ماه تمام وقت پرسنل تحقیق و توسعه را گرفت، محصول را رونمایی کردیم و انتظار داشتیم آنها ( مسولان تصمیم گیرنده همان سازمان دولتی) هم مثل ما ذوق کنند که توانسته ایم محصولی با این کیفیت  را برای اولین بار در  داخل ایران تولید کنیم. اما نه تنها تشویق نشدیم بلکه با دیوار بلندی از ترس ها و در رفتن از زیر بار مسولیت  تایید این محصول به عنوان اولین محصول ایرانی روبرو شدیم. با این حال برای از بین بردن این ترس های کاذب حاضر شدیم با هزینه خودمان محصول را به صورت واقعی در چند نقطه زیر بار بگذاریم تا اعتماد و اطمینان مشتری 100 درصد جلب بشود. اما حتی بعد از سربلندی از این مراحل باز هم تردید ها پایانی نداشت ....
 امان از این مسولین که معلوم نیست چرا حاضر نیستند تصمیم بگیرند و زیر بار مسولیت بروند و تنها با وقت کشی و عقب انداختن تصمیم گیری تنها جوابی که به خود می دهند این است که حالا ببینیم چی پیش می آید! و این به طور مسلم به ضرر شرکتهای مهندسی است که عشق به پیشرفت کشورشان دارند و نخبه هایی که فقط به  همین دلیل از کشور خارج نشده اند .
متاسفانه سرنوشت این شرکتهای پژوهشی و علم محور همین خواهد بود که واحد تحقیق و توسعه خود را تعطیل کرده و در خوشبینانه ترین حالت به جای تعطیلی شرکت و عزیمت به خارج از کشور به فکر راه هایی مثل واردات جهت تامین هزینه های خود شوند .

واقعا مقصر کیست؟ راه حل درست چیست؟   
 آیا بهتر نیست کمی هم بازتر ببینیم و تک بعدی عمل نکنیم؟ بهتر نیست کمی و فقط کمی به جای اندیشیدن به موقعیت خود و ترسیدن بابت تصمیمی که ممکن است با احتمال ضعیف شما را زیر سوال ببرد کمی هم جسارت داشته باشیم .  

چیزی که به ذهن من میرسد این است:

صبوری و حوصله برای اثبات کیفیت و برتری از ما به عنوان تولید کننده ایرانی، جسارت تصمیم صحیح گرفتن هم با شما به عنوان مشتری.

دوستان اگر نظرات بهتری دارند جوابهای خود را به همین ایمیل ارسال کنند تا در شماره های بعدی با نام خودشان منتشر شود.

 

با امید به اینکه هدف هر یک از ما این باشد که دنیا را جایی بهتر برای زندگی کنیم. 




مقاله منتخب ماه در مورد ویدیو سرورها :


امواج رادیویی برروی فیبر نوری



جهت دریافت کاتالوگ برند ملی سپیتام با گارانتی شرکت سپیتام لینک زیر را دانلود نمایید :
کاتالوگ محصولات ارتباطی سپیتام شرکت سپیتام


و یا به این صفحه مراجعه فرمایید :
http://www.sepitam.com/design/sae-product-catalog








 کمتر کسی است که آخرین سخنرانی استیو جابز بنیانگزار اپل را در دانشگاه استنفورد نخوانده باشد. بهتر دیدم که برای یاد آوری هم که شده آخرین مطالب این مرد شگفت انگیز را در این خبر نامه بیاورم :


 


هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه. 

هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این که بالآخره یک روزی خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. 

حدود یک سال پیش دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم. 

این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد 

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست. 

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید. 

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. 

موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. 

در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود: 

stay hungry stay foolish  

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند 

stay hungry stay foolish  

(مفهوم زیبای این پیغام این است که همیشه گرسنه بمان و  همیشه جاهل بمان . یعنی به دنیا ی خودت نگاه پر از تشنگی داشته باش وبه هر چیزی جوری بنگر که انگار جاهل هستی. برای کسب موفقیت حریص باش و قانع نباش و از انجام کارهایی که از نظر دیگران احمقانه هست نترس و خلاق باش.)

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم.


دید خلاق یا چند بعدی

 

چرا با اینهمه تلاش باز هم در جامعه ای زندگی میکنیم که موفقیت در آن عمیق نیست و شادی نشاط در آن کمرنگ است؟  مشکل از کجاست؟ چرا آدم های موفق دور و ور ما اینقدر کم شده اند؟ چرا آدمهای به ظاهر تحصیل کرده و توانمند، اساتید دانشگاهها، مدیران شرکتهای بزرگ همچنان دچار خلاهایی هستند که از موفقیتهای خود در طولانی مدت احساس رضایت ندارند؟

آیا به این دلیل نیست که هریک از ما، خود و جامعه را با یک نگاه تک بعدی می بیند و کاری برای هل دادن جامعه خود به سمت پویایی و اخلاق انجام نمیدهد؟

آیا دلیل آن نیست که برای هر مشکلی همه ما نگاه به اکثریت می کنیم و بدون تفکر خلاقانه، گله وار همان کاری را می کنیم که اکثریت انجام میدهند؟

در برهه ای  از زمان دلار گران میشود همه از هم یاد میگیرند که دلار بخرند، طلا گران میشود همه روی طلا سرمایه گذاری میکنند و همه با هم به سوی خرید و فروش ملک میروند. حتی برای تفریح کردن هم از هم تقلید میکنیم. انگار همه تفریح های عالم در شمال کشور خلاصه شده که در یک تعطیلی همه می خواهند با هم برای مسافرت به آنجا بروند در حالیکه خیلی جاها و مکانهای دیگر که بسیار دیدنی تر و خوش آب و هوا تر از کنار دریای شمال است ، محجور می ماند.

حتما به خاطر دارید که از کودکی از هم یاد گرفتیم باید یا دکتر بشویم و یا مهندس! مهندس هم شدیم باید میدیدیم کدام رشته در بورس است و طرفدار بیشتری دارد. برق یا عمران یا معماری؟ واقعا به ما یاد ندادند کمی هم دیدی متفاوت داشته باشیم و تصمیماتی بگیریم که مناسب حال خودمان باشد و نه دنباله روی دیگران بودن!

در این مقاله سعی شده از دیدی بسیار جالب توجه و نو به این قضیه نگاه کند:

 

آیا همین که به شغل مورد نظر با حقوق ایده ال تان یاهمسرمناسب؛ ماشین دلخواه؛ خرید منزل دربهترین نقطه با چشم اندازعالی ؛ قبولی درمقطع دکترای بهترین رشته؛ برنده شدن درمعتبرترین جشنواره فرهنگی وهنری و...دست پیدا کرده اید آدم موفقی هستید؟ بدون شک بخشی ازموفقیت های شماحاصل شده است و احساس خوب وخوشایندی پیدا کرده اید.اما آیا احساس خوبی که به واسطه رسیدن به بخشی از خواسته ها و آرزوهایتان پیدا کرده اید ماندگار و همیشگی است ؟

سوال این است که آیا می توان این افراد را که دربخش های اززندگی فردی وشخصی شان به هدف رسیده اند ؛ موفق قلمداد کرد؟ اگر پاسخ مثبت است پس می توان به آمار زیاد افراد موفق و خوشبخت در جامعه افتخارکرد و بدون شک در جامعه ای که درصد بسیار زیادی ازآن راآدم های موفق تشکیل می دهند ؛ بایستی شاهد به وجود آمدن یک جامعه مدرن درابعاد مختلف فرهنگی؛ اجتماعی؛ سیاسی؛ اخلاقی و مدنی وافرادی پایبند به حقوق شهروندی وشهرنشینی؛ منضبط و قانونمند؛ متین؛ مطیع و با نشاط؛ آگاه؛ فهیم و خلاق و مبتکر؛ احترام به حقوق خانواده ونظام؛ دارای تفکر واندیشه ای مدرن ومترقی با فرهنگ پویا و بالنده باشیم .

اما متاسفانه بایستی اعتراف واذعان کرد که واقعیت ها وآمارنگران کننده و تلخ موجود درجامعه ما برعکس ؛ موید واثبات کننده این است که در جامعه ما افراد موفق سالم دراقلیت بسر میبرند واکثریت دارای موفقیت های تک بعدی؛ خطی؛ ناقص وبیمارگونه هستند واین افراد به ظاهرموفق؛ آنچنان که باید وشاید درتغییر وتحول و برطرف کردن آسیب ها وناهنجاری های موجود درجامعه تاثیرگذار نبوده اند .موفقیتهای که نسبت به ابعاد ونیازهای مختلف روحی وروانی؛ فرهنگی؛ اجتماعی؛ زیست محیطی و...خود؛ افراد وسایرجامعه بی تفاوت وبی توجه باشد؛ موفقیت های کاذب وناپایداری هستند که ممکن است درمقاطعی اززمان؛ آرامش واحساس خوشبختی را درافراد به وجود آورد ولی دربلند مدت به خاطرظاهرشدن خلاءهای روحی و روانی؛ احساسی وعاطفی درافراد به ظاهر موفق؛ استرس واضطراب؛ نگرانی ودلتنگی حاصل ازاحساس تنهایی را به ارمغان می آورد .

اگردر شهر و جامعه ما فرهنگ گدائی روبه ازدیاد است وفقروبیکاری وفساد وجود دارد؛ اگردیوارهای شهرمان زشت وبی قواره است وتبلیغات شهری ره به ترکستان می برد؛اگر محیط زیست مان تهوع آور است؛ اگرپیاده روها آغشته ومزین به اخ وتف عابرین محترم است؛ اگر سواحل کشورهای عربی به ساحل دریای خزرما پوزخند ونیشخند می زنند اگرراننده های ما درپشت فرمان ماشین های شاسی بلند در ترافیک؛ با بوق زدن سلام واحوالپرسی ویا فحش وناسزا می گویند؛ اگر شهروندان محترم برای سبد کالا وگران شدن چایی و برنج ؛ یقه می درند و وقیحانه رفتارمی کنند؛اگر پولدارها پایبند وملزم به رعایت قانون نیستند؛اگرتوالت های عمومی و صندلی اتوبوسهای خط واحد محلی شده است برای رشد وشکوفائی طبع هنرمندانه و خلاقانه جوانان در نوشتن خزعبلات وچرندیات وتبدیل شدن آن به دفتریادداشت وتلفن جهت ارتباط اجناس مخالف وجردادن صندلی ها برای تخلیه ی روحی وروانی آنها؛ اگرانتقاد پذیر نیستیم ؛ اگر دروغ می گوییم؛ اگررشوه وریا هست؛ اگر واگر واگرهای زیاد دیگری اگر هست؛ به دلیل این است که ثروتمندان وپول دارهای ما اصولا حوصله ی فکرکردن به این مسائل را ندارند؛ چون سودی برای انها ندارد؛ برای انها ساخت وساز مهم است وپول درآوردن وپول درآوردن ؛ قشردیندارهم بعضا ؛ کاری به این دنیا ندارند وبیشتر به فکرساختن دنیای باقی خود هستند؛ هنرمندان موفق جامعه در تلاشند تا رزومه ی هنریشان هرچه حجیم تر وپربارتر شود؛ درکار خرید وفروش آثار هنریند وبا موزه ها وگالری دارها نشوو نما دارند.مدیران ومسئولین فرهنگی وهنری ما؛ خوشحال از بیلان کاری وآمار وارقام

کارشناس مان در خواب و استاد دانشگاه به فکر تدریس وواحد درسی؛ مراکزعلمی؛ تحقیقاتی و دانشگاهی بی ارتباط با جامعه ومردم ورسانه ها ومطبوعات ما درگیربازی های سیاسی و جناحی می باشند .

به نظرمی رسد نگاه شخصی وانفرادی به سازوکار موفقیت باعث شده، نتوانیم از قابلیت ها و ظرفیت های آن به نفع مردم وجامعه بهره برداری نماییم. جامعه ما به موفقیت های چند بعدی و چند وجهی نیاز دارد که بتواند ضمن برآورده کردن نیازهای شخصی افراد در زمینه های مختلف؛ بتواند جوابگوی نیازهای مادی؛ فرهنگی؛ اجتماعی و روحی روانی افراد دیگر جامعه را نیزبرآورده کند .

به نظرمی رسد تبعات و آسیب های اقتصاد تک بعدی و وابسته به نفت ؛ علاوه بر اقتصاد کشور در سایر جنبه ها و ابعاد فرهنگی ؛اجتماعی؛ رفتار و اخلاقیات؛ اندیشه وخلاقیت ؛....افراد جامعه نیز تاثیر گذاشته است .

نگاه تونلی و تک بعدی به موضوع موفقیت نیز نشات گرفته از همین جریان آسیب زننده است . اقتصاد تک بعدی باعث شده است تا افراد در تمامی عرصه های زندگی؛ از جزئی ترین رفتار تا مسائل کلان آن، نگاه وتفکری تک بعدی پیدا کنند .افراد درجامعه وابسته به اقتصاد تک بعدی؛ همیشه در برخورد با مسائل زندگی ناتوان از به کاربردن راههای مختلف ومتنوع برای حل انها هستند؛ نگاه؛ ذهن وفکر انها تک محوروتک گزینه ای میباشد وغیر ازیک الی دو گزینه؛ اصولا راه حل وراهکار دیگری برای حل کردن مسائل و مشکلات زندگی بلد نیستند.
 
اقتصاد تک بعدی باعث عدم رشد وشکوفائی خلاقیت ها وسایراستعدادها وقابلیت ها درافراد وجامعه می شود. همچنین به نوبه خود باعث به وجود آمدن فضائی راکد؛ کسل کننده وغیرپویا درحوزه های مختلف می شود. فرهنگ تک بعدی؛ دانش وعلم تک بعدی غیرخلاق؛ اندیشه وتفکرتک بعدی؛ رفتاروسبک زندگی تک بعدی وغیرپویا؛..... محصول اقتصادی تک بعدی می باشند .

بعنوان مثال درسبک زندگی تک بعدی غیر خلاق؛ افراد چه پولدار وچه قشر فقیر ومتوسط جامعه درشرایط گران شدن چای؛ تنها وتنها گزینه ای که می شناسند ودر سردارند؛ صرف نظر ازرفتارهای زننده ی بعضی افراد در صفوف چای ؛احتکار کردن و خرید به مقدارزیاد آن برای روزمبادا میباشد.انها حتی به این موضوع فکرنمی کنند که جایگزین های دیگری مثل چای سبز؛ چای قرمز(ترش) ویا انواع دم نوش های پر خاصیت وسالم تری هستند که می توانند تا زمان ارزان ترشدن ومساعد شدن وضعیت اقتصادی وتنبیه عاملان گران شدن چای ویا هرنوع کالای دیگری صرف و استفاده نمایند. متاسفانه وقتی از منابع ورسانه ها با خبر می شویم که چند نفر در صف دریافت سبد کالا زخمی و کشته می شوند به حاد بودن این قضیه بیشتر پی می بریم .

در چنین جامعه ی تب کنکور ودانشگاه رفتن نیز بعنوان اولین وآخرین گزینه نسل جوان بعنوان پایه های موفقیت و پیدا کردن شان و منزلت اجتماعی قلمداد می شود درغیراینصورت افراد ناکام و شکست خورده در جامعه محسوب می شوند و بدترازاین؛ نزد خانواده های ایرانی این نسل جوان تنها چند رشته مهندسی ؛ پزشکی ؛....ارج وقرب دارد واگر کسی دارای ذوق وقریحه ی نویسندگی ویا هنری باشد؛ به سختی ازنظر جامعه مقبول پسند واقع خواهد شد .

همچنین در سبک زندگی غیر خلاق و تک بعدی؛ افراد یک جوررفتارمی کنند؛ یک جور لباس می پوشند یک جورزندگی می کنند؛ یک جورغذا می خورند ویک جورحرف می زنند ودر این سبک زندگی؛ افراد شبانه روزبرای رسیدن به چند قلم وام گرفتن؛ ماشین خریدن و بازکردن حسابهای پس انداز متعدد وجمع کردن پول بیشتر تلاش می کنند که متاسفانه بعد ازرسیدن به آنها وبرقراری ثبات وآرامش؛ در ادامه شور وحال زندگی به خاطر بیماری روزمره گی وکسالت ویکنواختی از بین می رود.اگر هم حرکتی ویا تکان خوردنی هست ازچند حال خارج نیست؛ یا تلاش می کنند خانه را بفروشند وخانه ی گرانتردرجایی بهتر بگیرند؛ یا با خرید اثاثیه و اشیاء لوکس وقیمتی ترزندگی را شلوغ ترمی کنند یا درنهایت مدل ماشین را عوض می کنند وبعضی ها هم ازفرط بیکاری وبرای فرارازاین یکنواختی مسیر ادامه تحصیلات را ادامه می دهند. همچنین درصد بسیارزیادی ازگفتگوهای محاوره ای وعامیانه دررفت وآمد های فامیلی ومجالس و حتی درمحل کاربه این چند قلم اختصاص پیدا می کند .

ودر بعد اقتصادی نیز منابع ثروت آفرین وپول ساز نزد افراد بازارسیاه؛ بازار ارزوطلا ؛ سپرده گذاری در بانک ها ویا ساخت وسازمی باشد برعکس جوامع توسعه یافته و پیشرفته که منبع ثروت آفرینی آنها؛ دانش وفناوری روز دنیا می باشد .

همچنین در جامعه تک بعدی خود خواهی؛ خود محوری؛ مطلق نگری ومطلق اندیشی رشد پیدا می کند و در آن افراد به دو دسته مطلق خوب یا بد ؛ سیاه یا سفید دسته بندی می شوند .در چنین نگاهی؛ سازوکاری مثل انتقاد کردن وانتقاد پذیری که یکی از مهمترین مهارتها درزندگی افراد می باشد اصولا رشد پیدا نمی کند وافراد دربرخورد با یکدیگر ظرفیت وتحمل خطاها واشتباهات یکدیگر را ندارند وجزء سروصدا کردن وفحش دادن وناسزا گفتن وقیل وقال راه انداختن ؛ به خاطر نداشتن تفکری چند بعدی و خلاق ؛ ناتوان از فکر کردن به گزینه ها وراه حل های دیگر هستند .

در بحث اشتغال زائی فارغ التحصیلان با سواد بیکار وفاقد دید چند بعدی وخلاق ؛همچنان مترصد ودر انتظار پیدا کردن مشاغل سنتی ودولتی فرصت سوزی می کنند .البته بیچاره ها تقصیر ندارند چون برای ازدواج هم ؛ معیارخانواده ها در درجه اول داشتن شغل مناسب دولتی آینده دار باحقوق مکفی و بیمه بازنشستگی می باشد .

بنابراین تفکر تک بعدی وغیر خلاق در تمام جزئیات ریز ودرشت زندگی و عرصه های فرهنگی ؛ هنر؛ اقتصاد و حتی مسائل دینی ریشه دوانده است .

خوشبختانه در سالهای اخیربا آموزش وتربیت نیروهای ماهر؛ کارآفرین ومتخصص و آموزش مهارتهای فنی وحرفه ای درمراکز دانشگاهی و پارک های علم وفناوری؛ برگزاری همایش ها؛ کارگاه ها وسمینارهای با موضوع خلاقیت؛ موفقیت وتفکرمثبت؛ سازوکارتفکر چند بعدی وخلاق درابعاد مختلف زندگی در حال گسترش و نهادینه شدن است و افراد زیادی با یادگیری اصول مدیریت ذهن ورفتارو همچنین فناوری تفکر خلاق به مسیر متعادل و پویای موفقیت و زندگی خلاق وچند بعدی بازگشته اند .
نویسنده: فخرالدین دوست محمد

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :