دانستنیهای سپیتام
1397/01/21 16:13

دانستنیهای سپیتام فروردین 97

 

 

 

 

 

 

 

صحبت با شما:

 

دوستان و همراهان همیشگی سپیتام سلام

التماس درونتان از شما چه می خواهد؟

وقتی پا به میانسالی می گذاریم زندگی تقریبا حالت روتین پیدا می کند. برای زندگی خود تصمیم گرفته ایم که مجرد بمانیم یا متاهل شویم. اگر متاهلیم حتما بچه دار شده ایم. خانه ای داریم  و ماشینی هم خریده ایم. برای امرار معاش قطعا شغلی داریم و هر روز سرکار می رویم و برمی گردیم. دغدغه های زندگی و لحظات پر تب و تاب جوانی را پشت سر گذاشته ایم و اینک به آرامش نسبی رسیده ایم.

در همین روتین بودن زندگی، زمانهایی هم هست که احساس پوچی به سراغمان می آید. که چی؟ اینهمه دویدن و رفتن و آمدن که چی؟ چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ چرا چیزی خوشحالمان نمی کند؟ نوعی بحران که به آن بحران 40 سالگی می گویند و از 36 سالگی شروع می شود به سراغمان می آید. مخصوصا چون در کشوری زندگی می کنیم که شادی در آن کم است و از در و دیوار غم و غصه میبارد، وضع خیلی بدتر می شود. بسیاری دچار افسردگی با درجه کم یا زیاد می شوند. خیلی ها یادشان میرود که چه چیزی خوشحالشان می کند چه چیزی ناراحت. اکثرا دچار روزمرگی می شوند و روزها و شبها بدون هیجانات مثبت (هیجانات منفی قطعا هست) پشت هم تکرار می شود تا روزی که به آخر خط برسند.

اما خبر خوب این است که شروع میانسالی بهترین فرصت است که به خودمان برگردیم و نیازهای واقعی که همیشه در وجودمان نهفته بوده و ما را صدا می کرده را بیابیم. صداهایی از درون ناخودآگاه که بعلت مشغله های ابتدای زندگی از شنیدنشان غافل بودیم. کمی درون خود سفر کنیم و ببینیم این نجوای درونی از ما چه می خواهد و آن چیست که همیشه به خاطر اولویت های اولیه زندگی فدا شده و نادیده گرفته شده. 

چه خواسته هایی بوده که اینک قوی تر از قبل می خواهد که برآورده شود. میانسالی بهترین فرصت است کمی گوش درونیمان را تیز تر کنیم. به درون خودمان برگردیم. شاید همین شما که این سطور را می خوانی و یک مهندس ساده هستی، درونت یک نویسنده قوی می خواهد که بوجود بیاید و شما همیشه نادیده اش گرفته ای. شاید در وجود آن دیگری که یک خانه دار ساده است، یک مدیر بزرگ لانه کرده است. یا آن دیگری که یک کارمند ساده است شاید پتانسیل یک نقاش بزرگ یا یک عکاس خلاق در وجودش هست که تاکنون به آن فکر نمیکرده و فرصتی هم نبوده که بخواهد خبر دار شود. شاید آن بازاریابی که هر روزش را به بازاریابی می گذراند خبر ندارد که التماسی در درونش هست که می خواهد دنیا را با دوچرخه سیر کند اما هیچ گاه باور نکرده که میتواند این التماس را با جان و دل بپذیرد و پاسخگویش باشد.

صدای التماس درونیتان را بشنوید و به زجه هایش گوش دهید. بس است دیگر که به خاطر این و آن، به خاطر مصلحت و روال جامعه گوش به فرمان بودید و راهی را رفتید که بقیه رفته اند. گله وار حرکت کردن دیگر بس است. اینک خود واقعیتان را کشف کنید. یا آن خواهش ها را برآورده کنید یا برای همیشه کنارش بگذارید جوری که دیگر صدایش در نیاید و آرامشتان را برهم نزند. در میانسالی وظیفه تک تک ماست که از پوچی زندگی رها شویم و پیرو طبیعت درونمان شویم. عقده هایی که گشوده نشده را بیابیم. حسرتهایی که همیشه داشتیم را به جای آنکه در دیگران جستجو کنیم  را شناسایی کنیم و در پی حسرت گشایی بربیاییم. مبادا هنگام مرگ این عقده ها و حسرتها مرگ را هم بر ما تلخ کند. 

توصیه می کنم مقاله زیر را بخوانید شاید تلنگری باشد برای اینکه زندگی نزیسته خود را زندگی کنیم.


اکرم رمضانی مدیریت سپیتام


 لطفا ما را به دیگران معرفی کنید!

 

مقاله منتخب این ماه:

آیا اسپلایس بهتر از فست کانکتور در نصب دراپ کابل FTTH است؟

 

معرفی محصول:

مقاله مدیریتی: 

 

زندگی نزیسته

 

مقدمه

آیا تا به حال این چنین صداهایی در ذهن خود شنیده اید؟

کاش می شد.

می توانست بشود.

باید می شد.

آیا تابه حال شده که از لزوم انجام کاری مطمئن باشید وبعد از انجام دادنش دچار احساس ناکامی وغم بشوید؟

اگر پاسخ شما به سوالات بالا مثبت است نشانه وجود چیزهایی در ماست که نیاز به زیسته شدن دارند.

همه ما حجم وسیعی از استعدادها و قابلیت های ترک شده، توسعه و تحقق نیافته داریم حتی اگر به اهداف بزرگی در زندگی دست پیدا کرده باشید  باز همتجارب مهمی در زندگی هست که درب آن به روی شما بسته بوده است. از چه چیزی در زندگی تان منزجرید؟ هرچه که در زندگی شما غایب است بخشی از زندگی نزیسته شماست.

مساله اینجاست که زندگی ما آنقدر طولانی نیست که دنبال همه علایق و خواسته هایمان برویم پس چاره چیست؟

ما در دنیایی پر از تضاد زندگی می کنیم و شرح وظایفی متضاد و  بلند بالاداریم. انسان امروزی یاد می گیرد که خودش را منضبط کند درس بخواند و تلاش کند ،سرساعت مشخص از خواب بیدار شود و سر کار خاصی برود و پول دربیاورد و

هرکاری که تصمیم گرفتید انجام دهید به آنچه که تصمیم گرفتید انحام ندهید انرژی می دهد. مثال:

پدر و مادر بی سوادی که تمام هم و غم خود را صرف این مساله میکنند که کودکانشان در بهترین مدرسه درس بخوانند و به مدارج علمی بالا دست پیدا کنند.

پدری که با سختی و مشقت فراوان کار کرده و به ثروت رسیده فرزندانی ناز پرورده و راحت طلب و.. تربیت می کند و نمی گذارد فرزندانش کوچکترین دغدغه ای داشته باشند.

مادری که به خودش و نیازهایش رسیدگی درست نمیکنه و برای خودش وقت نمیگذارد ولی فرزندانش رو بهترین کلاسها می فرستد و برای آنها بهترین امکانات   رو فراهم میکند

هرجا و هرگونه که والدین در زمینه رشدشان گیر کرده باشند به عاملی درونی برای ما تبدیل می شود تا ما هم در آنجا گیر کنیم وقتی والدین از صفتی در فرزندشان شکوه میکنند و نمی توانند تحملش کند نشانه خوبی از زندگی نزیسته آنهاست. اگر پدر و مادر هستید آگاه شدن از زندگی نزیسته خودتان بهترین میراثی ست که می توانید برای بچه های خود به جا بگذارید. یکی از زیان بار ترین کارهایی که انجام می دهیم اینست که راهی را که خود باید برویم به دوش دیگران بگذاریم.هر چه را که در درونمان فقدانش را حس می کنیم، حسرت هر چه را که داریم، هر چه را که در دیگران تحسین می کنیم و حسرت آن را داریم باید در خودمان زنده اش کنیم. میانسالی فرصتی برای زیستن زندگی نزیسته مان به ما می دهد.

چگونه از زندگی نزیسته خود آگاه شویم

پاسخ به این سوالات به شما کمک می کند تا به زندگی نزیسته خود پی ببرید:

مقاطع حساس و نقاط عطف زندگی شما  چه بوده

کی احساس خسرانهای  بزرگ و دلسردیهای  عمیق را تجربه کرده اید

استعدادها وقابلیتهایتان  را می شناسید؟آنها را بنویسید

آرزوهای دوران کودکیتان چه بودند

همه ما در شرایطی  معین به دنیا می آییم و تربیت می شویم ما در اوایل زندگی  از نیروههای جمعی  اطرافمان  جهت می گیریم  این وضعیت حاکی از عدم آزادی ماست( فرهنگی که در آن وارد می شویم جامعه ای که در آن  زندگی میکنیم، رسانه ها و… در اینکه ما به چه کسی تبدیل شویم تاثیر دارد.)خصوصیات سرکوب شده و حمایت شده در هر کسی متفاوت است. هر فرهنگی تک بعدی بودن را در اعضایش القا می کند.

کودک خصوصیاتی که  فرهنگ دوست  دارد دوست می  شمرد یا خوب میداند  و می پذیرد  و  بقیه  چیزها را  به زندگی نزیسته پرتاب می کند. بزرگترین باری که هر کودکی باید به دوش بکشد زندگی نزیسته والدین است. هرجایی که والدین ما در زمینه رشد خود گیر کرده اند  به عاملی درونی  برای ما تبدیل می شود ما هم همانجا گیرکنیم.همه والدین هر کاری بلدند انجام می دهند اما نقش پدر و مادر به راحتی ابزار و بهانه ای برای کنترل زندگی کودک می شود وقتی والدین نمی توانند خصوصیتی را در فرزند تحمل کنند نشانه خوبی از چیز نزیسته ای است که در آن والد وجود دارد. در نیمه اول عمر همه ما معمولا طبق آموزه ها و رفتارها و انتظارات خانواده و جامعه اطرافمان رشد می کنیم و موفقیت کسب می کنیم ولی در واقع درطی این مدت نتوانسته ایم توان بالقوه امان را تحقق ببخشیم و  بالاخره فراخوانده می شویم تا در نیمه دوم عمر خود واقعی مان را زندگی کنیم ممکن است قابلیت های بالقوه مان را در خواهر و برادر،دوست ،معلم یامربی مان ببینیم و کسی که حامل تون القوه ماست قهرمان ما بشود (بچه ها عاشق بچه های بزرگتر از خود می شوند ، نوجوانان ازجوانان تقلید می کنند انگار که مدتی مدال افتخار خود را به دوش کس دیگر می اندازند تا زمانی که آماده دریافت آن شوند و به محض آماده شدن آنهارا پس میگیرند.

آنهایی که در دیگران تحسین می کنیم در واقع همان خصوصیاتی ست که در درون خودمان پخته شده اند. میانسالی زمان ارزیابی دوباره عمر است نیمه اول عمر بیشتر به عمل کردن و کسب موفقیت می گذرد ولی درمیانسالی فرصتی پیش می آید که از بودن لذت ببریم (از حضورداشتن در لحظه)

خیلی از روابط عاشقانه درواقع فرافکنی ویژگی های نزیسته ماست .مردی که مورد بی مهری های مادر خود قرار گرفته موقع انتخاب همسر این نیاز را به روی همسر خود فرافکنی می کند و از او انتظار مادری دارد در صورتیکه او باید به تقویت مهرورزی در خود بپردازد. یا زنی که نقش پدرش در زندگی ضعیف بوده جذب مردی مستبد می شود تا اینگونه ضعف اقتدار پدر را جبران کند البته تا خودش اقتدارش را احیا نکند احساس رهایی نخواهد کرد. کسیکه بعد از سپری کردن ایام نوجوانی وجوانی هنوز از دعواها و درگیریهای خود در کوچه وخیابان داد سخن می دهد ویا دست به اعمال اکروباتی وخطرناک در انظار مردم می زند دلیلش فقط کمبود توجه ومحبتی ست که بایددرکودکی ونوجوانی از والدین خود دریافت میکرد.اگر اتفاقاتت برایتان تکراری ست یعنی به شکل خاص از انسانها جدا میشوید یا به یک دلیل خاص شدیدا عصبانی می شوید و یا به یک دلیل خاص از زنها و مردها بدتان می آید اسیر الگوهای گذشته شده اید (اسیر زندگی نزیسته ).

هرچه نااگاه ست برما قدرت دارد. تصمیمات ما نیم ثانیه قبل از آنکه از آن آگاه شویم از ناخوداگاه ما گرفته می شود. فرض کنید در گذشته اتفاقی برای شما افتاده ، در این حالت یکسری نرونها در مغز تحریک و فعال می شوند تا به آن اتفاق پاسخ دهند حال اگر آن اتفاق چند بار دیگر اتفاق بیفتد و آن دسته از اعصاب بارها و بارها تحریک شوند یک مسیر عصبی در مغز ایجاد می شود که اگر بار دیگر آن اتفاق دوباره افتاد به راحتی طبق الگوی موجود و به صورت خودکار به آن پاسخ داده شود. درواقع آنچه که دیده ایم به ما میگوید که چه احساس کنیم. انفجارات عاطفی و بدخلقی های ما ، دمدمی مزاجی و رویا های ناراحت کننده ما همه به علت همین الگوها و راههای عصبی موجود درمغز ماست. کودکی که بارها و بارها مورد تهدید و تحقیر والدین خود قرار گرفته در بزرگسالی با کوچکترین نشانه بی احترامی حساسیت بیش از حد و رفتار انفجاری از خود بروز خواهد داد. هرچه را درخود یا کم بها دهید یا در دیگران مورد انتقاد و سرزنش قرار دهید  زندگی نزیسته شماست.

حتما این سوال برایتان پیش آمده که با زندکی نزیسته مان چه کنیم شاید الان دیگر فرصت انجام بعضی کارها را نداشته باشیم یا اینکه برا خیلی از کارها دیر شده باشد و….

 چهارراه برای  زیست کردن زندگی نزیسته وجود دارد:

1- برویم دنبال علایق و خواسته هایمان و آن ها را زندگی کنیم، دنبال کار دلخواهمان برویم یا در رشته دلخواهمان درس بخوانیم

2- تجسم خلاق وسخن گفتن با خودمان

3- زندگی نمادین

4- کار با  رویا

تجسم خلاق

در این روش ما مشکل با مساله مان را تجسم میکنیم و با آن حرف می زنیم  مثلا اگر بیمارید سعی کنید در جای خلوت  و آرامی قرار بگیرید مشکل یا مساله خود را تصور کنید ببینید به چه شکلی ظاهر می شود با او حرف بزنید ببینید به چه نیاز دارد و از شما چه می خواهد. البته باید صبور باشید و عجله نکنید ممکن است در دفعات اول هیچ چیزی مشاهده نکنید اگر در تجسم کردن اشکال دارید از تجسم اشکال ساده شروع کنید به مرور مهارت شما بیشتر می شود.

زندگی نمادین

روند نمادین یعنی به هم رساندن دوباره  چیزی که از هم گسسته، جدا یا کنار گذاشته شده بوده است.

ما در زندگی روزانه خود مرتب از نمادها استفاده می کنیم در همه مذاهب اعمال نمادین وجود دارد. روزه گرفتن خود عملی نمادین است. در همه ما تمایل به انجام کارهایی وجود دارد که  نمی شود آنها را به طور کامل بروز داد مثلا:

میل به تخریب ممکن است در کسی  وجود داشته باشد که به راحتی  میتواند با خردکردن برگهای خشک زیر پاها و یا ترکاندن پاکتهای شیر براورده کرد. اگر کسی به علت معلولیت در پاهایش نمی تواند راه برود ولی به شدت آرزوی  شرکت در مسابقه دو میدانی این میل شدید به راه رفتنش را می تواند با عمل نمادین تا حد زیادی براورده کند مثلا دو تا چوب کوچک را با حرکتهای دستانش حرکت دهد و به صورت نمادین در مسابقه دو شرکت کند .

کسی که احساس  شلوغی و آشوب دارد می تواند شروع به تمیز کردن اتاق و کشوهای خود کند و این را نمادی برای  نظم دادن به فکر و ذهن خود بداند ممکن است زن یا مردی که همسر دارد به مرد یا زنی  غیر از همسرخود علاقمند شود دراین زمان چه باید کرد آیا جایز است که که تعهدات  خود را زیر پا گذاشته و غیر مسئو لانه برخورد نماییم؟ مسلما نه پس چاره چیست؟ آیا می توان این حس را نادیده گرفت و سرکوب کرد مسلما نه. چون هرچیزی که در ما سرکوب شود از یک جای دیگر به صورت کنترل نشده  سربرمی اورد شاید هم خود را به شکل بیماری نشان دهد .

دراین مواقع به راحتی می توان از روند نمادین کمک گرفت. در این مواقع زن و مرد باید ببینند چه چیزی در طرف مقابلشان  باعث جذب  آنها شده   تمام خصوصیات مثبت  آنها را لیست کنند و ببینند آیا فقدان ان خصوصیتها را در خود حس می کنند و وقتی به این فقدان، باور پیدا کردند  به دنبال  راهی بگردند تا آن خصوصیتها را در خود ایجاد کنند. درخواست از دیگران برای حمل نداشته ها و نزیسته هایتان، و یا در جای نادرست دنبال آنها گشتن جز یاس و درد ثمری نخواهد داشت.

کار با رویا

رویا ها بسیار کمک کننده هستند  آنها حاوی پیامهای ناخوداگاهند. رویا یکی از آفریده های طبیعت و تجلی خود جوش و ناپنهان نیروی حیاتی ست که درما واز طریق ما حرکت می کند. برای استفاده  و کمک گرفتن از رویاها باید به آنچه رویا می گوید تمرکز کرد نه اینکه چرا می گوید. هرچیزی که در رویا وجود دارد نمادی از آنچیزی ست که در درون ما میگذرد. مردان و زنان موجود در رویاهای ما نماد مرد و زن درون ماست و نشاندهنده وجوه مختلف شخصیت ما هستند. باید با عناصر موجود در رویا ارتباط برقرار کرد.

زندگی یک جانبه خطرناک است وقتی بیش از حد در زندگی جدی و پخته رفتار می کنیم زندگی مان خشک و بی انعطاف می شود. پختگی واقعی یعنی مسئولتر،  پاسخگوتر و عمیق تر شدن توانایی های ما برای پاسخ انعطاف پذیرتر، پرشورتر و قدرتمندتر به چالشهای زندگیست.

پختگی بیش از حد زندگی ما را کسالت بار  و بی روح می کند بدون روحیه جوانی  و انرژی جاری آن در زندگی، ما محتضر می  شویم. کمال طلبی بیش از حد مانع بزرگی برسر راه نشاط و سرزندگیست. اشتباه کردن امری طبیعی ست  ولی متاسفاته در مدارس ما را از اشتباه  می تر سانند. میانسالی زمان مناسبی برای زنده کردن جوانی درونمان است . انجام کارها با لذت و تنوع و تجربه راههای تازه  برای انجام کارهای روزانه  شور و نشاط تازه ای به زندگی ما وارد می کند.

نویسنده: نگین دهقان


نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :