دانستنیهای سپیتام
1397/02/17 09:35

دانستنیهای سپیتام اردیبهشت 97

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صحبت با شما:

 

 

دوستان و همراهان سپیتام سلام


حتما شما هم در زندگی خود بارها بین دوراهی قرار گرفته اید که حرفی را بزنید یا نزنید؟ آیا فلان حقیقت در مورد خودتان  یا حتی مخاطبتان را آشکار کنید یا نکنید؟ فلان نوشته، فلان انتقاد را بیان کنید یا نه؟  در خیلی از مواقع تصمیم می گیریم سکوت کنیم و کاری انجام ندهیم تا مورد قضاوت قرار نگیریم. یا کاری نکنیم کسانی که ما را دوست دارند، از ما بدشان بیاید. یا به دلیل متفاوت بودن و بیان آنچه واقعا هستیم یا می خواهیم باشیم، موقعیت کاری و شغلی مان را از دست بدهیم.

ترس از بیان  نظر واقعی ما آنقدر پیش می رود که در زندگی روزمره مان هم دارای دو نقش می شویم.

 مثلا از غذایی خوشمان نمی آید ولی نقش دوم ما که می خواهد میزبان را خوشحال کند، این حس را کتمان کرده و از غذا تعریف می کند.

یا مثلا در یک شرکت یا سازمان (بخصوص سازمانهای دولتی) از عملکرد مدیر بالادست خود راضی نیستیم و کلی نقد برای گفتن داریم ولی به جای اینکه حرفمان را بگوییم و سعی در اصلاح داشته باشیم، وقتی مدیر را می بینیم همه آن نظرات را قورت می دهیم و شروع به تعریف از عملکردش با آب و  تاب می کنیم.

چشم! حتما! شما امر بفرمایید! قربان در خدمتیم. ( احتمالا گوشی را گذاشته و طرف را به فحش میبندیم.)

در یک مهمانی نشسته ایم و جمع در مورد موضوعی بحث می کند و شما مخالف آن موضوع هستید اما بر خلاف عقایدی که دارید شروع به تایید می کنید که مبادا از آن جمع طرد شوید و یا مورد تمسخر قرار بگیرید.

اسم این پدیده خود سانسوری است. نوعی نادیده گرفتن خود واقعی، نقش بازی کردنی که فکر میکنیم به نفع ماست اما نهایتا ضربه های عمیقی به درون ما میزند که ما متوجه نمیشویم. وقتی خود واقعی را نادیده میگیریم و نقابی از ریا و دروغ به صورت میزنیم و آنچه نیست را نشان میدهیم و طوری رفتار می کنیم که دیگران از ما خوششان بیاید در وهله اول نوعی خیانت به خود را  مرتکب میشویم که نتایج آن فاجعه بار تر از هر خیانتی است. خیانتی که باعث از بین رفتن علایق، احساسات اصیل و اعتقادات قلبی و حتی خلاقیت میشود. وقتی بر مبنای دروغ خود را در جامعه ای ظاهر میکنیم این دروغ مثل حبابی بزرگ و بزرگتر می شود و بلاخره روزی می ترکد و اول از همه سر خودمان خراب می شود.

بعضی وقتا نقش بازی کردن تا حدی جدی می شود که طرف خود نیز نقشش را باور میکند. علایقش در راستای منافع زودگذری قرار میگیرد. زندگی اش صرف این می شود که به اهداف کوتاه مدت برسد. این آدم متاسفانه دچار دوگانگی شخصیت میشود.

با عرض تاسف پدیده خودسانسوری به دلیل حوادث تاریخی که در کشور ما از قرنها پیش حادث شده، بسیار ریشه دارتر و عمیق تر از دیگر جوامع است. انگار در خون ماست که عقیده واقعی را نمایان نکنیم شاید به ضررمان تمام شود!

 وقتی که دچار خودسانسوری فردی میشویم، وقتی که آنچه که در فکر و اعتقادات ماست را بیان نمی کنیم و خلاف واقعیت را نشان می دهیم، وقتی برای حفظ منافع سکوت می کنیم،  همه این ترسها باعث میشود اعتماد به نفس را به تدریج از دست دهیم وهمیشه درگیر یک جنگ درونی باشیم که از نظر دیگران درست به نظر می آییم یا نادرست؟ لذا شکوه و بالندگی هیچگاه اتفاق نمی افتد.   این فرد هیچ تلاشی برای به چالش کشیدن خود نمی کند چون میترسد مبادا مغایر با خواست جامعه غالب باشد و مورد هجمه دیگران قرار بگیرد.

متاسفانه باید گفت این ترس ها و خود سانسوری ها و کنارکشیدن ها و سکوت های مصلحتی در جامعه ما برای زنان (بخصوص زنان تحصیلکرده که شغل دولتی دارند) بیشتر است. چراکه باید ها و نباید ها برای جنس مونث بسیار بیشتر است. این لباس را بپوشد یا نپوشد؟ فلان حرف مخالفی را بزند یا نزند؟  نوشته های خود را که حاوی اندیشه ها و احساسش هست را منتشر کند یا نکند. فلان عکس از چهره اش را  در معرض دید بگذارد یا نگذارد. ساده تر از آن بلند بخندد یا اصلا نخندد! این زنان در یک دوگانگی و یک جنگ دائمی به سر می برند تا مبادا وجه مثبت  اجتماعی خود را از دست بدهند. یا بدتر از آن شغل دولتی و موقعیت اجتماعی خود را از دست بدهند. چه بسا همه ما شاهد بوده ایم زنانی که بر کرسی مجلس نشسته اند توان بیان نظرات شجاعانه و مخالف دیگران را ندارند و چه تلخ که کمتر صدایی از آنها به گوش می رسد.

وقتی زنی نتواند آنطور که واقعا هست زندگی کند و و آنچه که می اندیشد را با آسودگی بیان کند، به  یک شخصیت دنباله رو و ضعیف تبدیل می شود که آرام آرام کنار گذاشته شده و جدی گرفته نمی شود و بدتر از آن  فرزندان ضعیف تری را نیز به جامعه تحویل می دهد.

متاسفانه بداخلاقی هایی که در شبکه های مجازی وجود دارد باعث می شود که قضاوت های بی رحمانه در مورد زنان بیشتر باشد و زنان بیشتر در انزوا فرو بروند و رفته رفته  فراموش کنند می توانند توانمندی های بالقوه خود را رشد دهند و مثمر ثمر باشند. فراموش می کنند که این قدرت را دارند که ترانه درونی خود را آنطور که واقعا وجود دارد بسرایند نه آنکه  پوششی از احتیاط دائم بر تن کنند و در لفافه به سر برند!

آنچه بعد از خواندن چندین مقاله در مورد خود سانسوری یاد گرفتم این بود که نباید به بهای خوشنودی دیگران خود واقعی مان را تاراج کنیم. یاد گرفتم قاتل خلاقیت و عامل اغلب تنش های روحی خود سانسوری است. نهایتا یاد گرفتم به  به خودم وفادار باشم.

به قول مصطفی کیان:

" خودسانسوری برای این است که محبوب واقع شویم، چراکه می خواهیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم، تا دوستمان داشته باشند. اما طبعا به ازای هر دلی که به دست می آوریم باید تکه ای از روح خود را  بکنیم.

شوپنهاور می گوید:

 نیمی از نگرانی ها و اضطراب های ما مربوط به نظر دیگران است. ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.

مارتین بوترکنیگ:

مرگ تو درست از زمانی آغاز می شود که در برابر آنچه مهم است سکوت می کنی.

 میگل اوناهونو:

در فضای روشنفکری جدید، شیدایی زایدالوصفی نسبت به اصلیت و اصالت بودن می زند که در رفتار و کردار روشنفکران احساس می شود. همه ما خوشتر داریم که بر خطا باشیم ولی در زمره خواص، تا بر حق باشیم ولی در زمره عوام.

بد نیست مقاله انتهای این خبرنامه که در تکمیل این نوشتار است را مطالعه نمایید.

اکرم رمضانی مدیریت سپیتام


 لطفا ما را به دیگران معرفی کنید!

 

مقاله منتخب این ماه:

تضعیف کننده نوری چیست؟

 

معرفی محصول:

 

مقاله مدیریتی:

 

رویکردی به سانسور وخود سانسوری درجامعه

واژه ی سانسور (censure) در فرهنگ لغات فارسی به معنی انتقاد، عیبجویی، خرده گیری، تفتیش و مراقبت از طرف دولت در فیلم ها و نمایشنامه ها و مطالب روزنامه ها و سایر مطبوعات پیش از انتشار آنها اعمال شده است. بنابراین سانسور رفتاری سیاسی اطلاق می شود که ازجانب صاحبان امر نسبت به یک اثر هنری و یا فرآیندی فکری با حفظ و امنیتی سیستماتیک به مرحله ی انجام می رسد . ضمن این که ، سانسور یک اصطلاح سیاسی- اجتماعی به شمار می آید که رود که تقریبا" با ظهور رنسانس که جهان با تحولات فکری و فلسفی فرا بخشی مواجه شد، وارد زبان ، فرهنگ و سیاست ملل گردید . و در حوزه های سیاسی کاربردی بیشتردارد تا دوایر فرهنگی و اجتماعی .

به گونه ای که وقتی بخشی از یک تولید سیاسی ، فرهنگی یا هنری و ... با روحیات و بافتار سیستم حاکم سر سازگاری و به تعبیری همخوانی معنایی و سیاسی نداشته باشد ، آن بخش را حذف می کنند . بنابراین سانسور در همه ی جوامع چه جوامع دمکراتیک و لیبرال و چه جوامع مارکسیستی و دیکتاتوری و چه درجوامع پادشاهی و موروثی و ... وجود دارد و جایگاه و اهمیت آن در یک جامعه بستگی به ساختار و محتوای سیاسی و اجتماعی آن جامعه در زوایای مختلف دارد .

ولی خودسانسوری به معنی عیبجویی از خود و یا انتقاد از خود و یا برش نابهنگام یا بهنگام از خود و داشته های خود می باشد که برش بهنگام را می توان منطقی و آگاهانه دانست اما برش نابهنگام را می توان غیر معقول و منطقی و ناآگاهانه قلمداد کرد .

در تعریفی دیگر از خود سانسوری می توان چنین گفت که :« خودسانسور به کسی گفته می شود که ابتدا خودِمعنوی و اجتماعی خویش را یا سانسور می کند و یا سانسورش می کنند . به بیانی دیگر خودِ وجودی خویش را از خویش برش می دهد . و یا به کسی گفته می شود که علاوه بر سانسور خودِ خویش از خود ، این نوع خود سانسوری را درقالبی اجتماعی هم به انحای مختلف از خود به تصویر می کشد و البته خودسانسوری آن را، ممکن است علاوه بر خود، سایرین هم به تصویر بکشند که در ادامه ی همین مبحث در زوایایی به آن خواهیم پرداخت .

نتیجه می گیریم که یا فردی است و یا اجتماعی است که در هردو حالت دارای معایب ویژه ای است . با این تعابیر خودسانسوری اگر چه پروسه ای فراگیر است اما در بین کشورهای جهان سوم متداول تر جلوه می نماید . و شاید مهمترین عنصر مسبب عقب ماندگی کشورهای جهان سوم از مسایل علمی ، فرهنگی و سیاسی باشد و برای این که این عقب ماندگی باز برمی گردد به رویکردی که ازجانب کشورهای ابرقدرت و صاحب صنعت و فناوری تبیین و به تثبیت می رسد. تذا می توان سانسور را به انحای مختلف و با پارامترهایی خاص در جوامع مشاهده نمود اما تنها دو نوع خودسانسوری را در جوامع می توان مشاهده نمود . ابتدا خود سانسوری اجتماعی است و دیگر خودسانسوری فردی است . در خودسانسوری فردی، فرد خود کوچک بین است . بر خلاف خود سانسوری اجتماعی که فرد ، خود بزرگ بین می باشد . خود کوچک بینی در واقع به کسی گفته می شود که خودِ خویش را در همه ی زوایا کوچک می بیند به شکلی که ممکن است تمام توانایی ها و قابلیت های بالفعل خود را خود سانسور قلمداد کند .

این نوع رفتار را از نگاه روانشناسان می توان نوعی مریضی به شمار آورد که ریشه در کودکی و جامعه و طبعا" نوع رفتارهایی تحقیر برانگیز به شمار آورد که دربستر خانواده با فرد به انجام رسیده و فرد به جای این که خود را بازآفرینی کند به دنبال ابتدا انتقام از خود و بعد از جامعه بر می آید .

خود سانسوری فردی خطرناک ترین رفتاری به شمار می رود که جامعه را به طور بنیادی با مشکلات متعددی مواجه می سازد . این برش نابهنگام و ناخود آگاه ِ فرد از خود که ریشه در انومی های اجتماعی و تربیتی دارد خود مسببی است تا که اعتماد بنفس و اراده ی فرد را به طور کامل تضعیف و تسخیر نماید .

در ثانی روندی است که به جامعه تسری پیدا می کند و پیامدی را به نام روان پریشی و ناهمگونی در رفتار و عمل را درجوامع بوجود می آورد . در خود سانسوری اجتماعی ، فرد و یا افراد بیشتر به دنبال سانسور دیگران به نفع خود می باشند ولی در خود سانسوری فردی ، فرد به دنبال سانسور خود می باشد و پیامد آن نیز برای اجتماع مضر است . با این تفاسیر اگر چه هر دو دارای تبعات مخرب و پس رونده ای در بین جامعه به شمار می روند اما ضرر وزیان خودسانسوری فردی بیشتر از خودسانسوری اجتماعی است .

تجربه نشان می دهد که فرد وقتی دچار خودسانسوری فردی می شود ، هرچه قدر هم دارای ویژگی های فردی و جایگاه اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی باشد ، باز ازآن عدم اعتماد بنفس و ضعف اراده رنج می برد و هرلحظه امکان دارد که خود و جامعه را با مشکل مواجه سازد . لذا می توان یکی از این خودسانسوری های فردی راخودکشی دانست . کلمه ی : «خود» در واقع به فرد برمی گردد وبه معنی سرشت درونی فرد یا نفس فرد می باشد .و البته به معنی خویشتن و نیروی برتردرون و ضمیر مایه ی نفس انسان هم بکار می رود. و البته واژه ی خود را در زوایایی از نگاه فلسفی و عرفانی می توان جانِ آگاه انسان هم برشمرد . انسان از بدو تولد تا زمان مرگ با خودِ خویش زندگی می کند و خود ِ انسان به مانند نهالی است که به مرور زمان به یک درخت تنومند و مثمر ثمر تبدیل می شود .

بنابراین همه ی انسان ها در شکوفایی و بالندگی خودِ خویش دخیل و مفید فایده جلوه می نمایند اما وقتی انسان در مقابل خود قرار می گیرد و حیات خود را به ممات تبدیل می کند ، این حرکت در نوع خود ، نوعی خودسانسوری فردی به شمار می رود زیرا که فرد خودِ خویش را درواقع سانسور می کند . لذا ا چون بر جان خود خرده می گیرد و از آن بیزار می شود ،این جاست که این نوع رفتار را می توان خودکشی فردی نامید . اما نوعی دیگر از خودکشی را می توان خود کشی اجتماعی به شمار آورد که در زوایایی ارتباط تنگاتنگی را با خودسانسوری اجتماعی از حیث معنا و مفهوم برقرار می کند .

خودکشی اجتماعی زمانی رخ می دهد که فرد با تمام خصوصیاتی که دارد ، خود را باور ندارد و همه ی این خصوصیات را برای خود نوعی ضعف و ناتوانی قلمداد می کند. . یعنی درواقع فرد بر علیه داشته های فکری و فرهنگی و البته شخصیتی خود قیام می کند و به جدال و مخاصمه بر علیه ویژگی های خویش می پردازد .

به عنوان مثال : افرادی هستند که دارای هنر و اندیشه هستند ولی تعمدا" هنر و اندیشه را درخویش می کُشند و اجازه ی رشد و نُمو به آن را نمی دهند . بنابراین ممکن است بعضی از افراد دارای استعداد و هنر نباشند و خودشان هم از این مسئله با خبرباشند ولی برخی دیگر از خود اطلاع کامل دارندو از حیث استعدادو هنرنیز به نوعی خودآگاهی رسیده اند که متأسفانه همین طیف خود را خودسانسوری اجتماعی می کنند !

به تعبیری دیگر ، خود را دست کم می گیرند و البته این گونه افراد را می توان به دو نوع تقسیم کرد . نخست افرادی که از استعداد و هنر خود با خبرند ولی برای آن هیچ تلاش و کوششی نمی کنند و به مرور زمان دچار افسردگی و اختلال های روحی و روانی می شوند. در ثانی افرادی که از استعداد و هنر خود باخبرند و برای آن تلاش فراوانی می کنند و البته به درجات بالایی هم دست می یابندولی هرگز خود را باور ندارند و دچار خود کم بینی می شوند که این نوع افراد را می توان خودسانسور اجتماعی محض نامید .

زیرا که نه تنها به خود ضرر می رسانند بلکه اجتماع را هم در ابعاد مختلف از حیث فرهنگی و مفاهیم انسانی متضرر می کنند . حاصل این که، سانسور و خود سانسوری و انواع آن در جامعه در خیلی از زوایا به عنوان یک فرآیند و یا احیانا" پروسه ای خوشایند تلقی نمی شوند و به جای سانسور می توان کلمه ی واقعیّت را گذاشت و به جای خودسانسوری می توان خودباوری و خودسازی را جایگزین نمود و تجربه نشان داده است که همیشه افرادی در جامعه موفق و خوشبخت بوده اند که نگاهی باورمند به خود و جامعه داشته اند و در خودسازی خود نیز در همه ی ابعاد زندگی و هنر پر تلاش و پرکوشش بوده اند .

نویسنده: آقای عابدین پاپی

 

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :